نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست

مژه ام چشم به راه مدد جیحون نیست

رزق موری چو من از خوشهٔ آن زلف برید

یک جو انصاف در آن چهرهٔ گندم گون نیست

صاف کن آینه و رو به خرابات گذار

خشت خم هیچ کم از سینهٔ افلاطون نیست

الف قد تو آورده رعونت با خویش

مصرع سرو به تقطیع کسان موزون نیست

حاصل دهر بود لازم ناموزونی

سرو از آن بی ثمر افتاد که ناموزون نیست

صائب این کاوش ایام نه تنها با توست

چهرهٔ کیست که از خون جگر گلگون نیست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و درونی خود اشاره می‌کند. او از کمبود عشق و یاری صحبت می‌کند و به نبود انصاف و راستی در چهره دیگران اشاره می‌کند. همچنین به تناقضات زندگی و ناتوانی در ادراک زیبایی‌های واقعی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر یادآور می‌شود که همه افراد در زندگی خود دردها و رنج‌هایی دارند که ناشی از احساسات عمیق و جگر خونین آنهاست. این شعر با زبانی عاطفی و غیرمستقیم، چالش‌های انسانی را مورد بررسی قرار می‌دهد.