نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت

دل به چیزی مگذارید که برباید داشت

یوسف مصر شنیدی که ز اخوان چه کشید

چه توقع ز عزیزان دگر باید داشت

تا نسوزد دلت از داغ عزیزان چمن

در بهاران سر خود در ته پا باید داشت

دو سه روزی که درین سبز چمن مهمانی

همچو نرگس به ته پای نظر باید داشت

می شود خوار، کند هر که عزیزان را خوار

عزت مردم پاکیزه گهر باید داشت

روی دل نیست سزاوار به این مشت جماد

پشت چون سکه خوش نقش به زر باید داشت

تا مگر دولت ناخوانده درآید از در

چشم چون حلقه شب و روز به در باید داشت

چون مگس چند طلبکار جراحت باشی؟

دیده از عیب خلایق به هنر باید داشت

همت پیر خرابات بلند افتاده است

چون سبو دست طلب در ته سر باید داشت

ذکر بی خاطر آگاه نفس سوختن است

پاس تسبیح ز صد راهگذار باید داشت

تا شود خرده جان تو یکی صد صائب

چشم بر سوختگان همچو شرر باید داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت مراقبت از دل و توجه به ارزش‌ها در زندگی اشاره دارد. شاعر با ذکر داستان یوسف و برادرانش، به مخاطب یادآوری می‌کند که انتظار زیادی از دیگران نداشته باشد، چرا که دشمنی و خيانت ممکن است وجود داشته باشد. او همچنین به دوری از افسردگی در مواجهه با عزیزان از دست رفته توصیه می‌کند و بر لزوم توجه به زیبایی‌های موقت زندگی تأکید می‌ورزد. در ادامه، بر لزوم حفظ شأن و عزت افراد تأکید و یادآور می‌شود که باید آماده دریافت نعمت‌ها و فرصتها بود. در نهایت، شاعر به سختی‌های زندگی و نیاز به تمرکز بر خوبی‌ها و هنر در میان دشواری‌ها اشاره می‌کند. این شعر دعوت به هوشیاری و دقت در امور زندگی است.