نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا

خوش گلی آخر شکفت از گلشن احزان مرا

تیغ بر فرقم زنند و گوهر از دستم برند

چون صدف شد دشمن جان گوهر رخشان مرا

دل چو رو گرداند، بر گرداندن او مشکل است

روی دل تا برنگردیده است، بر گردان مرا

ذوق همچشمی ندارد شهرتم با آفتاب

گرد عالم از چه دارد چرخ سرگردان مرا؟

هر که بر من پرده پوشد خویش را رسوا کند

من نه آن شمعم که بتوان داشتن پنهان مرا

نیستم پیراهن یوسف، چرا هر جا روم

خون تهمت می چکد از گوشه دامان مرا؟

نیست صائب در خرابات مغان دریا دلی

تا به یک ساغر کند شرمنده احسان مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر می‌پردازد. شاعر از غم و اندوهی که در دل دارد سخن می‌گوید و به مواجهه با مشکلات و دردهای زندگی اشاره می‌کند. او خود را مانند گوهری گرانبها توصیف می‌کند که باید در برابر حملات دشمنان و ناشکری دیگران محافظت شود. همچنین بر این نکته تأکید دارد که دلش به سختی می‌تواند از کسی روی بگرداند و عشق و وفاداری را ارزشمند می‌داند. شاعر همچنین به ناپایداری شهرت و زندگی اشاره می‌کند و در نهایت از درد و رنجی که به دلیل تهمت‌ها و عدم درک دیگران متحمل شده است، سخن می‌گوید. در کل، این شعر منعکس‌کننده تنازع میان زیبایی و غم، وفاداری و بی‌وفایی و چالش‌های انسانی است.