نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت

که قدم از ره باریک ادب دور گذاشت

این همان جلوه حسن است که چون ساقی شد

داغ بی حوصلگی بر جگر طور گذاشت

لب ببند از سخن حق که همین گستاخی

بالش دار به زیر سر منصور گذاشت

وادی عشق چه وادی است که با آن وسعت

پای باید همه جا بر کمر مور گذاشت

کلک صائب نشود کندرو از طعنه خصم

نتوان اره به فرق شجر طور گذاشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و ادب و تحمل دشواری‌ها سروده شده است. شاعر به راهی می‌پردازد که منصور در آن قدم می‌گذارد و تأکید دارد که ادب و فروتنی در این مسیر بسیار مهم است. او اشاره می‌کند که عشق فضایی وسیع است که نیاز به تلاش و صبر دارد و نمی‌توان در برابر دشواری‌ها تسلیم شد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در برابر خصومت‌ها و چالش‌ها نباید از تلاش بازماند و باید استقامت داشت.