نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت

آن توانگر بود اینجا که زر از یادش رفت

جان به این غمکده آمد که سبک برگردد

از گرانخوابی منزل سفر از یادش رفت

جای رحم است بر آن طوطی کوتاه اندیش

که ز شیرین سخنیها شکر از یادش رفت

جان وحشی چه خیال است به تن برگردد؟

رشته از زود گسستن گهر از یادش رفت

با تعلق نتوان سر به سلامت بردن

آن سرآمد شود اینجا که سر از یادش رفت

قاصد سنگدل از کوی تو در برگشتن

بس که آمد به تأنی خبر از یادش رفت؟

چشم مست تو اگر هوش ز نقاش نبرد

از چه تصویر دهان و کمر از یادش رفت؟

ای بسا سر که به دیوار زند از غفلت

آن که در خانه تاریک در از یادش رفت

دل ز تنگی چه خیال است برآید بی آه؟

غنچه ماند آن که نسیم سحر از یادش رفت

نیست ممکن که به اندازه خورد می صائب

می پرستی که خمار سحر از یادش رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ فراموشی و عدم توجه به چیزهای مهم زندگی است. شاعر به سرور و ثروت اشاره می‌کند که به دلیل غفلت و بی‌توجهی از یاد رفته‌اند. همچنین به غم و اندوه انسان‌ها اشاره می‌کند که به دلیل خواب سنگین خود از سفر و دنیای واقعی غافل‌اند. پیام شعر این است که در زندگی نمی‌توان اجازه داد که مسائل مهم و زیبایی‌ها از یاد بروند و تأکید می‌کند که فراموشی می‌تواند عواقب جدی داشته باشد. هر بیت به توصیف موضوعاتی چون عشق، غم، و غفلت می‌پردازد و نشان می‌دهد که آگاهی و هوشیاری در زندگی ضروری است.