نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۴۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت

رفت از دست و رگ خواب فراغت نگرفت

وحشت روی زمین زیر زمین خواهد یافت

هر که در روی زمین خوی به وحدت نگرفت

آمد انگاره و انگاره از این عالم رفت

هر که اندام ز سوهان نصیحت نگرفت

رفت بر باد فنا عمر گرامی افسوس

پیش این شمع کسی دست حمایت نگرفت

هر که در مجلس می گریه مستانه نکرد

خون دل خورد و گلاب از گل صحبت نگرفت

فقر مشاطه جو دست که دست از زر و سیم

تا نگردید تهی، دامن شهرت نگرفت

آفت زندگی و راحت مردن را دید

خضر از تشنه لبان آب ز خست نگرفت

صائب این با که توان گفت که با چندین درد

خبر از ما یکی از اهل مروت نگرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به اهمیت کناره‌گیری از دنیای مادی و توجه به درون‌گرایی اشاره می‌کند. او می‌گوید که کسانی که از دنیای شلوغ و پرمشغله دور نشده‌اند، آرامش و آزادی را تجربه نخواهند کرد. همچنین، زندگی بدون توجه به وحدت و حقیقت، به سرانجامی غم‌انگیز خواهد رسید. شاعر بر اهمیت نصیحت، دوستی و محبت در زندگی تأکید می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که حتی در سختی‌ها و فقر، باید به ارزش‌های انسانی و معنوی پایبند بود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که افرادی که در عالم مادیت غرق شده‌اند، از حقیقت زندگی بی‌خبرند و از دردها و رنج‌های خود غافل‌اند.