نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است

که قبله نظرش رشته های آمال است

به خرمن دگران هر که می پرد چشمش

هزار رخنه فزون در دلش چو غربال است

غبار کوچه عشق است کیمیای مراد

خوشا سری که درین رهگذار پامال است

به ظلمتی که ز دوران رسد گرفته مباش

که خنده شب ادبار، صبح اقبال است

ز طعن بیخردان اهل دل نیندیشند

که نقل مجلس دیوانه سنگ اطفال است

دل و زبان چو یکی شد، سخن بلند شود

به هیچ جا نرسد طایری که یک بال است

هوای عالم آزادگی است بر یک حال

ز برگریز خزان سرو فارغ البال است

اگر به چشم بصیرت نظر کنی صائب

چه نیشها که نهان در پرند اقبال است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفاهیم عشق، آرزو، و آزادی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که انسان همیشه به دنبال اهداف و آمال خود است و در این راه ممکن است دچار مشکلات و چالش‌هایی شود. او سوم توجه به عشق و کوشش در مسیر آن را مهم می‌داند و به این نکته اشاره می‌کند که نباید به تاریکی‌ها و دشواری‌های زندگی دل‌سرد شد، زیرا هر شب به صبحی پرامید منتهی می‌شود. همچنین، تأکید می‌کند که یکپارچگی دل و زبان موجب بیان بهتر احساسات می‌شود و در نهایت نگاهی به آزادی و نگاه بصیرت‌آمیز به جهان دارد که نشان‌دهنده وجود نیش‌ها و مشکلات نهان در آن است.