غزل شمارهٔ ۱۷۱۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فراغ بال طمع کردن از فلک خام است
که فلس ماهی این بحر حلقه دام است
مرو ز میکده بیرون، که در جهان خراب
ز روزنی که نسیمی به دل خورد جام است
صفای وقت ز صافی کشان مجو زنهار
که این وظیفه رندان دردی آشام است
ز تازه رویی جاوید می توان دانست
که سرو فارغ از اندیشه سرانجام است
نصیب پاک دهانان بود حلاوت عیش
شکر ز چرب زبانی حصار بادام است
چه لازم است قفس را شکسته دل کردن؟
ترا که وقت پرواز تا لب بام است
به لب خموش و به دل باش صد زبان صائب
که شکر نعمت ظاهر تمام ابرام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره این است که طمع و آرزوها، در واقع، بیفایده هستند و انسان نمیتواند از سرنوشت خود فرار کند. در این جهان خراب، باید از لذتهای زندگی بهره برد و مراقب بود که خلوص دل و نیت خود را حفظ کنیم. برخی افراد با ظاهر تازه و جوانیشان، به نظر میآید که از مشکلات بیخبرند، اما حقیقت را باید در درون جستجو کرد. نیکزبانی و صداقت، راهی به لذتهای واقعی و شیرینی زندگی هستند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که چه نیازی به نشستن در قفس دارید وقتی که میتوانید پرواز کنید و به آزادی برسید. آنچه مهم است، درون شماست و نه فقط ظاهر.