نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است

جلال حسن ز روی جمال معلوم است

صفای روح عیان گردد از تن خاکی

قماش آب زلال از سفال معلوم است

گرفت هر که کم خود، رسد به اوج کمال

تمام گشتن ماه از هلال معلوم است

لب گشاده، به حرص است حجت ناطق

غنای فقر ز ترک سؤال معلوم است

ز سایه پر و بال هما که در گذرست

شتاب دولت عاشق زوال معلوم است

به کنه نامه توان راه بردن از عنوان

که حال سال ز تحویل سال معلوم است

توان به ریشه اصل از سواد پی بردن

ز سایه سرکشی آن نهال معلوم است

حلال، صرف محال است در حرام شود

ز خرج، دخل حرام و حلال معلوم است

میان تازه خیالان، چو زلف از رخسار

خیال صائب نازک خیال معلوم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عمق معانی ارتباط می‌دهد و به تمایزات مختلف در زندگی و وجود اشاره می‌کند. شاعر به وضوح از جلوه‌های جمال و جلال صحبت می‌کند و می‌گوید که زیبایی روح از جسم خاکی قابل تشخیص است. او تأکید می‌کند که رسیدن به کمال نیازمند تلاش و پشتکار است و نشان می‌دهد که تغییر و رشد، چه در زندگی شخصی و چه در مقیاس بزرگ‌تر، نیاز به زمان و شرایط خاص دارد. شاعر همچنین به مسائل فقر و غنا اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که ثروت واقعی از ترک خواسته‌ها به دست می‌آید. او به نمادهایی از عشق و علاقه نیز اشاره دارد و وضعیت‌های مختلف را از طریق مقایسه‌های خاصی تشریح می‌کند. در نهایت، با اشاره به حلال و حرام، بر اهمیت انتخاب‌های صحیح در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که شناخت حقیقت در عمق مسائل نهفته است.