غزل شمارهٔ ۱۷۵۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
به جرم سرکشی از تیر پر برآورده است
دلم چو برگ خزان دیده باز می لرزد
که آه سرد دگر از جگر برآورده است؟
تو چون ز خویش توانی برآمد ای زاهد؟
که زهد خشک به روی تو در برآورده است
ز غیرت لب لعل تو آه سرد کشد
نه رشته است که سر از گهر برآورده است
که کرده است ز دل دست آرزو کوتاه؟
که این سفینه ز موج خطر برآورده است؟
فغان که حسن گلوسوز حرف، چون طوطی
مرا ز خامشی چون شکر برآورده است
ترا که بال و پری هست سیر کن صائب
که پای خفته مرا از سفر برآورده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عمیق و کشمکشهای درونی شاعر میپردازد. شاعر به آرامش و ناپایداری حیات اشاره میکند و از گرانی بار مشکلات صحبت میکند. او از سرکشی و تلاش برای رهایی از زهد خشک سخن میگوید و به زیبایی و عشق نیز اشاره دارد که تنهایی و سکوتش را نمیتواند تحمل کند. در نهایت، شاعر به دوگانگی میان آرزوها و واقعیتهای زندگی اشاره کرده و از کسالت و خواب آلودگی خود در سفر زندگی ابراز ناامیدی میکند. در کل، اثر به ابراز احساساتی عمیق و تضادهای درونی میان عشق، زهد و آرزوها میپردازد.