نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است

بقای خرده جان و شرار هر دو یکی است

ز لطف و قهر نمی بالم و نمی نالم

به خار خشک، خزان و بهار هر دو یکی است

چنان ربوده این باغ و بوستان شده ام

که نوشخند گل و نیش خار هر دو یکی است

فسردگی و کدورت شده است عالمگیر

جوان و پیر درین روزگار هر دو یکی است

چنان گزیده دنیای بد گهر شده ام

که پیش دیده من گنج و مار هر دو یکی است

مکن به بدگهران مردمی که آتش را

چه گل به جیب فشانی چه خار هر دو یکی است

چه لازم است شب و روز خون دل خوردن؟

چو سنگ و لعل درین روزگار هر دو یکی است

توان به زنده دلی شد ز مردگان ممتاز

وگرنه سینه و لوح مزار هر دو یکی است

اگر دو بین ز دو رنگی نگشته ای صائب

شب جدایی و روز شمار هر دو یکی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکته‌ای فلسفی درباره شباهت‌های موجود در زندگی و دنیا می‌پردازد. شاعر توضیح می‌دهد که علیرغم تفاوت‌های ظاهری، تمامی تجربیات انسانی مانند خوشی و ناخوشی، جوانی و پیری، و زشتی و زیبایی در نهایت یکی هستند. او تأکید می‌کند که در دنیای پر از درد و رنج، گاهی باید به جنبه‌های مثبت زندگی نگاه کرد و بدگمانی نسبت به دیگران را کنار گذاشت. با توجه به این که زندگی سرشار از تضادها است، شاعر نتیجه می‌گیرد که در نهایت همه چیز به یک معنا و مفهوم وابسته است.