نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا

می دهد سر در بیابان کوه تمکین مرا

گردش چشمی که من دیدم ازان وحشی غزال

در فلاخن می گذارد خواب سنگین مرا

پای گل را می گرفت از اشک خجلت در نگار

باغبان می دید اگر دست نگارین مرا

می شدی زنار خونین جوی شیرش بر کمر

بیستون گر می کشیدی ناز شیرین مرا

بعد مردن نیست حیرت گر ز سر گیرم حیات

گر کنند از خشت خم احباب بالین مرا

گرچه خون را مشک می‌سازم، سپهر تنگ چشم

خون به منت می دهد آهوی مشکین مرا

کرد تحسین رسایی های فهم خویشتن

آن که تحسین کرد صائب فکر رنگین مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تاثیر چشم و نگاه معشوق اشاره دارد که برای شاعر آرامش و تسکین می‌آورد. شاعر با تشبیه‌های مختلف به وصف احساسات عمیق خود می‌پردازد و از خجلت و عشق سخن می‌گوید. همچنین به تجلیات عشق و زیبایی در طبیعت و انسان اشاره کرده و ابراز می‌کند که حتی پس از مرگ نیز زندگی و حیات ادامه دارد. شاعر تلاش می‌کند تا نشان دهد که چگونه عواطف و احساساتش را تبدیل به تصاویر زیبا و دلنشین کرده است.