نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شود ز داغ دل عاشقان خسته درست

که آفتاب کند ماه را شکسته درست

مدار چشم ترحم ز چرخ سنگین دل

که هیچ دانه ازین آسیا نجسته درست

اگر ز عشق دلت آب شد مشو نومید

که از گداز شود شیشه شکسته درست

مباش تند که نقش نگین ز همواری

درین قلمرو پر شور و شر نشسته درست

سبوی باده ز بحر غم آورد بیرون

دل شکسته ما را به دست بسته درست

شکسته باش که کردند سنگبارانش

به جرم این که برآمد ز پوست پسته درست

هزار کوزه دهد چرخ کاسه گر سامان

کز آن میان نبود هیچ کوزه دسته درست

نمانده است ز بس از شکستگی اثری

صدا برآید از کاسه شکسته درست

مریز رنگ اقامت درین رباط دو در

که وقت کوچ رسیده است نانشسته درست

مباش ایمن ازین چرخ چنبری صائب

که هیچ گوی ز چوگان او نجسته درست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات عاشقانه، شکستگی و ناامیدی می‌پردازد. شاعر از دل عاشقان خسته می‌گوید و اشاره دارد که آفتاب می‌تواند ماه را بشکند. او هشدار می‌دهد که از چرخ زندگی ناامید نشویم، چرا که از عشق و احساسات می‌توان به قوت رسید. همچنین، تأکید دارد که در دنیای پر آشوب، تند نیستیم و مراقب باشیم زیرا برآمدن از زیر فشارها دشوار است. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که نمی‌توان از چرخ زندگی ایمن بود و هر گوی از چوگان سرنوشت ممکن است به سمت ما بیفتد. در کل، این شعر به شکستگی و جوهر وجودی عشق و زندگی اشاره می‌کند و لزوم پذیرش چالش‌ها را یادآوری می‌کند.