غزل شمارهٔ ۱۷۸۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟
که رعشه ساغر زرین آفتاب شکست
نقاب شرم تو خواهد به یک طرف افتاد
نمی شود نخورد فرد انتخاب، شکست
کسی کز آن لب میگون به باده قانع شد
خمار باده گلرنگ را به آب شکست
به ماهتاب غلط می کند تماشایی
ز خجلت تو ز بس رنگ آفتاب شکست
دگر ز بخیه مژگان بهم نمی آید
ز انتظار تو در دیده ای که خواب شکست
شراب سوختگان می رسد ز پرده غیب
خمار شعله ز خونابه کباب شکست
به باد داد سر خویش را ز بی مغزی
کلاه گوشه به دریا اگر حباب شکست
دگر چگونه کنم در لباس دعوی زهد؟
که زیر خرقه مرا شیشه شراب شکست
چسان احاطه کند فیض صبح را دل من؟
که شیشه فلک از زور این شراب شکست
رهین منت دریا چرا شوم صائب
مرا که تشنگی از موجه سراب شکست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و تاثیرات مخرّب عشق و نوشیدنیهای الکلی میپردازد. او از شکستِ نقاب زهره (زیبایی) و لرزش ساغر زرین آفتاب صحبت میکند. در این میان، استحاله و تاثیرات منفی عشق و خمار باده بر روح و جان فرد را به تصویر میکشد. همچنین، انتظار و ناکامی در عشق و عواقب ناشی از آن، مثل خواب از دست رفته و شراب سوختگی، از موضوعات مطرح شده در شعر هستند. شاعر به دنبال راهی برای بیان احساسات خود در فضای زهد و دیانت است، اما در نهایت به زیادهخواهی و عطش روحی خود اشاره میکند. در کل، شعر نمادی از کشمکش بین زیبایی، عشق، و عواقب آنهاست.