نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست

ز خامکاری این میوه شاخسار شکست

ادب گزین که چو منصور هر که شوخی کرد

ادیب عشق سرش را به چوب دار شکست

چو غنچه هر که به لخت جگر قناعت کرد

کلاه گوشه تواند به روزگار شکست

نفس ز سینه من زخمدار می آید

که اشک در جگرم تیغ آبدار شکست

سپند آتشم از جوش خون گل، که مباد

فتد به بیضه بلبل درین بهار، شکست

به اشک تاک بشویید زخمهای مرا

که شیشه بر سر من خشکی خمار شکست

چنان ز شوکت حسن تو انجمن شد تنگ

که شمع را مژه در چشم اشکبار شکست

دلم شکست ز گرد ملال، طالع بین

که آبگینه ز سنگینی غبار شکست

که دیده است ظفر از شکستگان باشد؟

خزان چهره من رنگ نوبهار شکست

ز اضطراب دل ایمن چسان شوم صائب؟

که شیشه در بغل من هزار بار شکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردهای روحی شاعر است. او از اضطراب و شکستی که در دل و زندگی‌اش احساس می‌کند صحبت می‌کند. تصاویر زیبایی از نازیبایی‌ها و شکست‌ها در عشق و زندگی آمده است. شاعر به تکرار شکست و زخم‌های عاطفی اشاره می‌کند و از دردهایی که در اثر عشق و توقعات ناشی از آن به وجود آمده، سخن می‌گوید. او به همراهی زیبایی و ناراحتی‌های ناشی از آن می‌پردازد و در نهایت از ناامیدی و عدم امنیت عاطفی خود می‌گوید. این شعر ترکیبی از زیبایی‌های عشق و تلخی‌های آن را به تصویر می‌کشد.