نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دل از مشاهده آن خط سیاه شکست

فغان که پشت مرا گرد این سپاه شکست

زمانه چون ورق انتخاب از صد فرد

ترا ز جمع بتان گوشه کلاه شکست

نفس ز سینه من زخمدار می آید

ز بس که در دل مجروح تیر آه شکست

شکسته دل ما می شود ز عشق درست

که آفتاب تواند خمار ماه شکست

همان چو می شدم از شیشه شکسته روان

اگر چه آبله صد شیشه ام به راه شکست

به پرتوی که ز خورشید عاریت گیرند

چو ماه نو نتوان گوشه کلاه شکست

دل درستی اگر هست آفرینش را

همان دل است که از خجلت گناه شکست

هنوز حسن به شوخی نبسته بود کمر

که چشم من به میان دامن نگاه شکست

شکست شهپر پرواز یک جهان دل را

ستمگری که ترا گوشه کلاه شکست

حضور عاشق یکرنگ را غنیمت دان

که رنگ کاهربا را فراق کاه شکست

ز مومیایی توفیق نیستم نومید

که همچو سنگ نشان پای من به راه شکست

امان نداد کسادی که سر برون آریم

بهای یوسف ما در حریم چاه شکست

به مومیایی خورشید کسی درست شود؟

ز شرم حسن تو زینسان که رنگ ماه شکست

دلیر بر صف افتادگان چو برق متاز

که رنگ بر رخ آتش ازین گیاه شکست

کجا درست برآید سبوی ما صائب؟

ز چشمه ای که مکرر سبوی ماه شکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر تمی عاطفی و غمگین دارد و به موضوع عشق و شکست دل می‌پردازد. شاعر از تجربه‌های تلخ و دردناک خود در روابط عاشقانه سخن می‌گوید و به حسرت‌ها و ضربات ناشی از عشق اشاره می‌کند. او نشان می‌دهد که دلش از شدت احساسات آسیب دیده و مانند شیشه‌ای شکسته است. تصویرسازی‌های او به زیبایی حالاتی مانند افسردگی، خجالت و غم را به تصویر می‌کشد و به اثرات عمیق عشق بر روان انسان توجه می‌کند. در نهایت، شاعر از تلاش برای پیدا کردن دل‌خوشی و امید در زیر بار مشکلات و شکست‌ها سخن می‌گوید و به اهمیت وجود عشق واقعی و فرار از تنهایی اشاره می‌کند.