نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت را

نرم از آتش می‌توان کردن کمانِ سخت را

سختیِ ایام را مردن تلافی می‌کند

عذرخواهی هست چون مغز استخوانِ سخت را

گر نمی‌گردید پیدا، مصرفی چون بیستون

ما چه می‌کردیم چون فرهاد، جانِ سخت را

سختیی کان نیست ذاتی، زود زایل می‌شود

می توان کردن به آبی نرم، نانِ سخت را

نرمتر از مغز گردانید در کامِ هما

زورِ بازویِ قناعت، استخوانِ سخت را

نیست حرفِ نرم را تأثیر در آهن‌دلان

ناوک از فولاد می‌باید نشانِ سخت را

قسمتِ منصور از دارِ فنا خمیازه بود

من کشیدم گوش تا گوش این کمانِ سخت را

نالهٔ گرمی اگر صائب به فریادم رسد

می کنم نرم آن دلِ نامهربانِ سخت را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تجارب سختی‌ها و چالش‌های زندگی اشاره می‌کند و از توانایی انسان در نرم‌کردن مشکلات و سختی‌ها سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که با تلاش و قناعت می‌توان بر سختی‌ها غلبه کرد و این سختی‌ها دائمی نیستند. شاعر اعتقاد دارد که انسان می‌تواند حتی دل‌های سخت و بی‌رحم را نیز نرم کند و به محبت و همراهی وادار کند. همچنین به هنر و قدرت خویش اشاره می‌کند که از طریق آن می‌تواند بر مشکلات فائق آید و از دردها و رنج‌ها درس بگیرد.