نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست

قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست!

شود شکستگی ماه از آفتاب درست

شکسته بندی دل، کار مومیایی نیست

مشو ز ساده دلی از گزند نفس ایمن

که شیوه سگ دیوانه آشنایی نیست

قفس فضای گلستان بود بر آن بلبل

که در خیال وی اندیشه رهایی نیست

اگر بود به توکل ارادت تو درست

کلید رزق به غیر از شکسته پایی نیست

ز مرگ همنفسان همچو بید می لرزم

که برگهای خزان را ز هم جدایی نیست

زبان گوهر شهوار، آب و رنگ بس است

طریق مردم سنجیده خودستایی نیست

سخاوت غرض آلود کوته اندیشان

به چشم اهل بصیرت کم از گدایی نیست

به باددستی من می برد خزان غیرت

ز برگ، حاصل من غیر بینوایی نیست

به وادیی که مرا صدق رهنما شده است

سراب تشنه فریب از غلط نمایی نیست

مشو زیاده ازین خرج مردمان صائب

که پاس وقت کم از پاس آشنایی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعات اخلاقی و معنوی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که طاعت و عبادت واقعی در خلق و خوی انسان‌ها نمایان نمی‌شود و برخی اعمال ظاهری تنها ریا هستند. او تاکید می‌کند که دل شکسته و افسرده را نمی‌توان با مال و ثروت درمان کرد و در مسیری که اهل صدق و sincerity هستند، نباید به فریب و غفلت اعتنا کرد. همچنین، شاعر هشدار می‌دهد که انسان باید مراقب نفس خود باشد و از سادگی نباید به دام افکار نادرست بیفتد. در نهایت، او از خطرات ناشی از دنیا و ارزش‌های واقعی سخن می‌گوید و بر اهمیت صداقت و خودشناسی در رفتار و کردار انسان تاکید دارد.