نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا

جامه فتح است چون شمشیر عریانی مرا

گرچه از آتش زبانی شمع این نه محفلم

نیست رزقی جز سرانگشت پشیمانی مرا

چون گهر گرد یتیمی سرنوشت من شده است

نیست ممکن شستن این صندل ز پیشانی مرا

فارغ از آمد شد نقش بد و نیکم، که ساخت

خانه دربسته، چون آیینه، حیرانی مرا

زندگی گردید از قد دو تا پا در رکاب

برد از عالم برون این اسب چوگانی مرا

تا سرافرازم به داغ بندگی کرده است عشق

هست در زیر نگین ملک سلیمانی مرا

در دبستان تأمل کرده ام روشن سواد

ابجد اطفال باشد خط پیشانی مرا

نیست احسان بنده کردن مردم آزاد را

دانه چینی خوشترست از دانه افشانی مرا

چون صدف بر هم نمی پیچد مرا زخم زبان

زیر تیغ تیز باشد گوهرافشانی مرا

نعل وارون است آه و گریه یعقوبیم

ورنه یوسف در دل تنگ است زندانی مرا

پنجه خونین تهمت جلوه گل می کند

در گریبان حیا از پاکدامانی مرا

از خرابی های ظاهر شکوه صائب چون کنم؟

مغرب گنج گهر گرداند ویرانی مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با استفاده از تصاویر و نمادهایی عمیق، احساسات درونی شاعر را به تصویر می‌کشد. شاعر در آن از پریشانی، گرانی بار زندگی و سختی‌هایی که بر دوش دارد، سخن می‌گوید. او به تضادهایی اشاره می‌کند که در زندگی‌اش وجود دارند، مانند حسرت‌ها و ناکامی‌ها، و از روی دیگرِ زندگی که عمیقاً به عشق و بندگی مربوط می‌شود. شاعر می‌گوید که زندگی‌اش مانند یتیمی است که نمی‌تواند از سرنوشت خود فرار کند و این درد را نه می‌توان با اشک‌ها شست، نه با زخم زبان‌های دیگران کم کرد. او به یادگیری و تجربه‌هایی که از زندگی به دست آورده نیز اشاره می‌کند و از لطافت و ظرافت زندگی انتظار دارد. در پایان، شاعر از زخم‌های پوچ دیگری که بر جانش نشسته سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه زیبایی و شکوه را در خرابی‌های زندگی خود می‌جوید. این ابیات به نوعی گویای رویارویی شاعر با چالش‌های زندگی و تلاشی برای یافتن معنای عمیق‌تر در آن است.