نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا

کشتی از یک قطره می، گردید دریایی مرا

چشم باز از پیش پا دیدن حجابم گشته است

از نظر بستن یکی صد گشت بینایی مرا

نرمتر صد پیرهن از خواب مخمل گشته است

خار صحرای ملامت از سبکپایی مرا

خانه داری داشت بر من دستگاه عیش تنگ

مالک روی زمین گرداند بی جایی مرا

آه حسرت می کشم چون سرو بهر بندگی

تا فکند آزادگی در قید رعنایی مرا

محنت پیری نمی بود این قدر ناخوشگوار

محو اگر می شد ز خاطر یاد برنایی مرا

مرغ بی بال و پری را می کند بی آشیان

هر که می آرد برون از کنج تنهایی مرا

برندارم چون قلم صائب سر از پای سخن

گرچه مد عمر کوته شد ز گویایی مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و آرزوی آزادی اشاره می‌کند. او از تأثیر نگاه محبوبش بر روح و روانش صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی یک قطره از محبت او می‌تواند زندگی‌اش را متحول کند. همچنین به حجاب و موانع بینایی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که این موانع بر او فشار می‌آورند. شاعر احساس تنهایی و دلتنگی می‌کند و حس می‌کند که در قید و بند است و آزادی را می‌جوید. او یادآور می‌شود که پیری و محنت‌ها باید تحمل‌پذیر باشند اگر خاطرات شیرین گذشته فراموش نکنند. در نهایت، از بی‌پناهی و عدم توانایی در بیان احساساتش می‌گوید و بر کمرنگ شدن عمرش می‌افزاید.