غزل شمارهٔ ۱۸۷۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن خال لب ستاره صبح قیامت است
عمر دوباره سایه آن سرو قامت است
آنجا که آفتاب حوادث شود بلند
در ابر می گریز که حصن سلامت است
بر قدر محنت است اگر پله ثواب
ما را ثواب کعبه ز سنگ ملامت است
ما را امید کام دل از زلف یار نیست
گر می دهد به ما دل ما را، کرامت است
این تخم توبه ای که تو در خاک کرده ای
موقوف آبیاری اشک ندامت است
هر شاخ گل که جلوه درین باغ می کند
از خاک برگرفته آن سروقامت است
خاکت به سر، که چوب عصا در ره طلب
یک گام پیشتر ز تو در استقامت است
صائب جواب آن غزل است این که گفته اند
مصحف سفید گشت، نشان قیامت است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و معانی عمیق آن اشاره دارد. شاعر ابتدا به زیبایی خال لب و ستاره صبح قیامت اشاره میکند و سپس به اهمیت و ارزش دوباره زندگی و امید میپردازد. او میگوید که در مواجهه با سختیها باید به دنبال راهی برای حفظ سلامت و آرامش بود. شاعر به مفهوم توبه و ندامت اشاره میکند و تأکید میکند که هر نتیجهای از ماجرای زندگی، ریشه در تلاش و کوشش دارد. در نهایت، او با ذکر اینکه عشق و محبت یار امیدبخش است، به معنای عمیق زندگی و ایمان به قیامت اشاره میکند.