نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۸۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست

هر زخم، مرغ روح مرا بال دیگرست

ما صلح کرده ایم ز گلشن به درد و داغ

آتش گل همیشه بهار سمندرست

تخت است دل ز وسوسه چون آرمیده شد

سر چون ز فکر پوچ تهی گشت افسرست

پای شکسته بر سر زانوی منزل است

دست ز کار رفته در آغوش دلبرست

از آرزوی جنت دربسته فارغ است

آن را که سر به جیب کشیدن میسرست

موی میان نازک پرپیچ و تاب اوست

تیغ برهنه ای که سراپای جوهرست

خودبینی از حیات ابد سنگ راه توست

از آب خضر، آینه سد سکندرست

از جاده بی نیاز بود رهنورد شوق

کلکی که کجروست مقید به مسطرست

صائب به سیم و زر نتوان شد ز اغنیا

آن را که هست چهره زرین توانگرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، به بیان احساسات و تجربیات عمیق شاعر می‌پردازد. او از درد و زخم‌های روحی خود سخن می‌گوید که بر پروازش تاثیر گذاشته‌اند. شاعر به صلحی با درد و رنج دست یافته است و آتش درونش نمایانگر احساسات زنده و تند اوست. در ادامه، او به احساس خستگی و کوه مشکلات اشاره می‌کند و به نتیجه‌گیری می‌رسد که خودبینی و غفلت از زندگی واقعی، بر سر راه او مانع ایجاد می‌کند. همچنین، او به زیبایی و جذابیت عشق اشاره دارد و به نوعی بیانگر ناامیدی است که در دست‌یابی به ثروت و قدرت وجود دارد. شاعر با زبانی استعاری و تصاویر قوی، تجربه‌های زندگی و جستجوی معنا را کنایه می‌زند.