نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست

تا دل شکفته است، سخن تازه و ترست

جز حرف تلخ عشق کز او تازه است جان

دل می گزد اگر همه قند مکررست

مجنون پاکباز بود فارغ از حساب

دیوانه را چه کار دیوان محشرست؟

حقی که هست دختر رز را به میکشان

در پیش حق شناس به از شیر مادرست

تخت است دل چو از غم ایام شد سبک

سر چون گران شود ز می لعل، افسرست

ماه تمام، گاه شود بدر و گه هلال

دوری که برقرار بود دور ساغرست

باشد به خون غم می گلرنگ تشنه تر

شاهین اگر چه تشنه به خون کبوترست

هر چند می کند می گلرنگ کار خویش

از دست ساقیان گل اندام خوشترست

در بحر بیکنار نگیرد قرار موج

هر ناز او مقدمه ناز دیگرست

زان تیغ الحذر که ز پیچ و خم میان

در چشم موشکاف، سراپای جوهرست

زین صیدها که هست درین طرفه صیدگاه

در پای خم شکار بط می نکوترست

صائب کجا ز درگه صاحبقران رود؟

دولت درین سرا و گشایش درین درست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، به توصیف سرچشمه‌های شادی و عشق پرداخته و بر اهمیت دل پاک و خالص تأکید می‌کند. شاعر بیان می‌کند که وقتی دل انسان شکوفا و آزاد است، سخن تازه‌ای ظهور می‌کند. عشق، هرچند تلخ باشد، روح را تازه و زنده نگه می‌دارد. مجنون به عنوان یک عاشق پاک، از محاسبات دنیا بی‌خبر است و از درک غم و شادی فراتر می‌رود. سپس اشاره‌ای به زیبایی و ناز زنان و شب‌های ماه‌تاب دارد و می‌گوید که هر وضعیت می‌تواند به وضعیت دیگر تبدیل شود. در نهایت، شاعر به دنبال حقیقت و زیبایی است و بر اهمیت شناخت حقایق اشاره می‌کند و به دنبال فضایی برای شادی و گشایش می‌باشد. این شعر در کل بر عشق، شادی، وجدان و زیبایی زندگی تأکید دارد.