نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند

دود تلخ خط چراغ دودمان حسن را

چون ورق برگشت، موری شیر را عاجز کند

خط به مویی بست دست قهرمان حسن را

خواب ما را از طراوت گرچه سنگین کرد خط

سیل بی زنهار شد خواب گران حسن را

می ربایندش هوسناکان ز دست یکدگر

نرم کرد از بس که خط پشت کمان حسن را

این دل سنگین که من زان خط ظالم دیده ام

نی به ناخن می کند شکرستان حسن را

حلقه خط می گذارد زان عذار آتشین

نعل در آتش سمند خوش عنان حسن را

گرچه نتوان آتش سوزنده را خس پوش کرد

این سیه دل تخته می سازد دکان حسن را

سخت می ترسم که خط سنگدل از گوشمال

بر سر رحم آورد نامهربان حسن را

گرچه خار از تندخویی ها نگهبان گل است

خط به غارت داد صائب گلستان حسن را

خط مشکین، تبتی شد میهمان حسن را

شد خطر راه این سیاهی کاروان حسن را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف اثرات منفی عشق و خطی که به حسنت برمی‌گردد، می‌پردازد. او اشاره می‌کند که شمع ماتم به خاطر خطی که بر دل و جانش حاکم شده، روشن شده است. دود تلخی که از چراغ عشق برخاسته، به شادی و طراوت زندگی او آسیب می‌زند. خط، شخص را به نابودی و ناامیدی می‌کشاند و حتی خواب شیرینش را نیز زایل می‌کند. شاعر از درد ناشی از این عشق سخن می‌گوید و نوعی احساس ناتوانی و اسیری در برابر آن را ابراز می‌کند. نهایتا، این عشق و ارتباطات خط، به معنای واقعی بار سنگینی بر دوش او گذاشته و او را به حالت ترس و اضطراب کشانده است. شعر در کل به بررسی آسیب‌های عاطفی ناشی از عشق و تأثیرات منفی آن پرداخته است.