نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانهای آرمیده ز مردم رمانترست

آبی که ایستاده تر اینجا روانترست

دست از ستم مدار که در روز بازخواست

از شمع کشته، شکوه ما بی زبانترست

خود را سبک مکن که به میزان اعتبار

هر کس سبک شود، به نظرها گرانترست

چون سیل زودتر به محیط بقا رسد

از بار درد هر که درین ره گرانترست

حیرت مرا ز همسفران پیشتر فکند

پای به خواب رفته درین ره روانترست

غافل ز من مباش که صد پرده درد من

از خواب ناز چشم تو ظالم گرانترست

ما چون حباب خانه سرانجام می کنیم

از موج اگر چه قافله ما روانترست

پاس وفا کشیده به بند گران مرا

ورنه ز عذر لنگ تو پایم روانترست

نسبت به سخت رویی ابنای روزگار

صد پرده از حباب، فلک شیشه جانترست

وحشت مرا ز سنگ ملامت حصار شد

بی آفت است هر که بلند آشیانترست

مگشا لب سؤال که روزی فزون خورد

هر کس که در بساط جهان بی دهانترست

در کارخانه ای که ندانند قدر کار

از کار هر که دست کشد کاردانترست

صائب به هوش باش که در سنگلاخ دهر

هر کس عنان کشیده رود خوش عنانترست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی چون عظمت و عظمت جان‌های آرمیده، حقیقت ستم، و ارزش اعتبار می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصویرهای مختلف بر این نکته تأکید می‌کند که در زندگی، افرادی که بار بیشتری از درد و رنج را تحمل می‌کنند، در واقع از دیگران بیشتر ارزشمندند و زودتر به صفات مثبت و باقیمانده خواهند رسید. همچنین، او به مقایسه خود با دیگران پرداخته و به این نتیجه می‌رسد که در دنیای پر از مشکلات و سختی‌ها، کسانی که بی‌توجه به موقعیت خود می‌فهمند که کدام مسیر ارزشمندتر است، در نهایت موفق‌تر خواهند بود. در کل، شعر به مسألهٔ تلاش، درد، و اهمیت شناخت خود و دیگران در مسیر زندگی اشاره می‌کند.