نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل تصور کمر یار نازک است

باریک شو که رشته این کار نازک است

دل شاخ شاخ گشت درین کار شانه را

پرداز زلف و کاکل دلدار نازک است

تا ماجرای شانه و زلفش کجا رسد

مضراب بی ملاحظه و تار نازک است

حرف میان او به میان اوفتاده است

ای دل به هوش باش که اسرار نازک است

بلبل به آشیانه طرازی فتاده است

غافل که آن نهال چه مقدار نازک است

چندین هزار شیشه دل را به سنگ زد

افسانه ای است این که دل یار نازک است

سربسته چون حباب نفس می کشید محیط

از بس مزاج آن در شهوار نازک است

چون قمریان به گردن شیران نهاد طوق

با آن که دام زلف تو بسیار نازک است

در هر نظر به رنگ دگر جلوه می کند

از بس که رنگ آن گل رخسار نازک است

صائب چرا به لب ننهد مهر خامشی؟

سنگین دلند مردم و گفتار نازک است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل درباره حسرت و زیبایی یار نازک و ظریف است. شاعر به دلش توصیه می‌کند که احتیاط کند، زیرا رابطه و احساسات به‌قدری لطیف و شکننده هستند که ممکن است به راحتی آسیب ببینند. او به هنر شانه کردن و زلف یار اشاره می‌کند و می‌گوید که این ماجراها نیز برای دل نازک دلدار می‌تواند خطرناک باشند. غزل به تضاد زیبایی و fragility اشاره دارد و نشان می‌دهد که عشق و دل‌باختگی چه اندازه حساس و آسیب‌پذیرند. در نهایت، به ارتباطات دیریاب و ظرافت در عواطف بشری نیز اشاره می‌کند.