نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟

پر خون دهان جام می از پشت دست توست

چون تاک در سراسر این باغ و بوستان

هر نخل سرکشی که بود زیر دست توست

لعلی که ساخته است نگین دان ز تاج زر

خونین جگر به خانه زین از نشست توست

ساید کلاه گوشه قدرش به آسمان

هر سر که در قلمرو ایجاد، پست توست

نظارگی ز سرو تو چون راست بگذرد؟

جایی که آبهای روان پای بست توست

زین پیش زلف در خم دل بود و این زمان

هر جا دلی است در خم زلف چو شست توست

از باده دست شستن من از صلح نیست

گر توبه می کنم به امد شکست توست

از می شود شعور تو هر لحظه بیشتر

فریاد من ز حوصله دیر مست توست

سرپنجه تصرف خورشید و ماه را

خواهد به چوب بستن، اگر دست دست توست

جود تو بی سؤال به سایل عطا کند

قفلی که بی کلید شود باز، دست توست

محرومی از وصال پریزاد معنوی

صائب گناه دیده صورت پرست توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اشعار این متن دربارهٔ عشق و زیبایی است و در آن شاعر به توصیف معشوق خود می‌پردازد. او ضمن اشاره به خمر و رنگ می، به قدرت و تأثیر معشوق بر زندگی و احساسات خود اشاره می‌کند. معشوق او مانند طبیعتی پرنعمت است که زندگی و دل‌ها را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. شاعر از لذت‌های عشق و اندوه ناشی از جدایی سخن می‌گوید و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که همه چیز به دست معشوق و احساساتی است که او در دل دیگران ایجاد می‌کند. به طور کلی، این شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی بشر می‌پردازد.