نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

رزق وسیع در قدم میهمان توست

هر کس که میهمان تو شد میزبان توست

نعمت شود زیاده به قدر زبان شکر

نخلی است این که ریشه آن در دهان توست

گر سایه ای به سوخته جانی فکنده ای

در آفتابروی جزا سایبان توست

آسودگی نتیجه ترک علایق است

پوشیدن نظر ز جهان دیده بان توست

در خاک و خون ترا نکشیده است تا زبان

در خامشی گریز که دارالامان توست

تیر دعای صافدلان نیست نارسا

هر نارسایی که بود در کمان توست

هر چند از رکاب تو دور افتاده ایم

دست ز کاررفته ما در عنان توست

غربت نمی کشی ز وطن هر کجا روی

از زیر بال خویش اگر آشیان توست

صائب ز نغمه تو شکرزار شد جهان

گفتار، حق خامه شیرین زبان توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به معانی عمیق و فلسفی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که روزی و نعمت در واقع به میهمانی خداوند مرتبط است و هر کسی که به او نزدیک شود، در واقع در برکت او قرار گرفته است. شکرگزاری از نعمت‌ها باعث افزایش آن‌ها می‌شود و این که انسان باید به جای وابستگی به امور دنیوی، به آسودگی درونی دست پیدا کند. زبان و گفتار انسان قدرت زیادی دارد و می‌تواند به عنوان وسیله‌ای برای دعا و طلب رحمت عمل کند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر از حقیقی دور باشیم، خداوند همیشه در دسترس ماست و حمایت او پناهگاهی برای کسانی است که به او پناه می‌برند. در نهایت، تاکید بر این است که کلام حق و محبت خداوند، جهان را شکرگزار و شیرین می‌کند.