نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۵۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جام شراب مرهم دلهای خسته است

خورشید مومیایی ماه شکسته است

از صد هزار خانه خراب است یادگار

گردی که در عذار تو از خط نشسته است

غافل مشو ز پاس دل ما که بارها

زنجیر زلف را به تپیدن گسسته است

ابروی دلفریب تو عیار پیشه ای است

کز چین کمر به بردن دل تنگ بسته است

بر چهره تو خال زمین گیر شاهدست

کز آتش تو هیچ سپندی نجسته است

مجنون ز بخت تیره ندارد شکایتی

زیر سیاه خیمه لیلی نشسته است

زنهار اعتماد مکن بر حجاب حسن

کز شرم، باز دیده خود را نبسته است

از ناتوان عشق مدد جو، که می کند

کار دم مسیح نسیمی که خسته است

شبنم به شخ عرق شرم یار نیست

بر روی آفتاب قیامت نشسته است

معلوم می شود ز کمر بستگان اوست

هر غنچه ای که طرف کله بر شکسته است

شیرین تر از غبار شکر می رود به باد

هر چند بال طوطی ما زنگ بسته است

زنجیر آهنین چه کند با جنون ما؟

مجنون ما ز کشمکش فکر رسته است

دارد هزار چرخ و فلک را به یاد عشق

این سیل صد هزار چنین پل شکسته است

تمهید در خرابی صائب ضرور نیست

تا دست می زنی به زمین نقش بسته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و سمبلیک، احوالات دلbroken و خسته را توصیف می‌کند. او به ارتباط عمیق میان شراب و التیام دل‌ها اشاره دارد و از تأثیر زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید. با اشاره به غم و زنجیرهای محبت، شاعر به شکایات مجنون و عشق‌های ناکام می‌پردازد. در نهایت بر این نکته تأکید می‌شود که گاهی دوری از زیبایی‌ها و درک نادرست از عشق باعث ویرانی و خرابی می‌شود و از دل تنگی‌ها و غم‌های ناشی از عشق نمی‌توان به سادگی رهایی یافت.