نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۵۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از رفتن تو باغ پریشان نشسته است

گل در کمین چاک گریبان نشسته است

دامن کشیدن از کف عشاق سهل نیست

یوسف ازین گناه به زندان نشسته است

در روزگار کشتی عاشق شکست ما

دریا به خواب رفته و طوفان نشسته است

شوریده ای کجاست قدم در میان نهد؟

شد مدتی که شور بیابان نشسته است

در راه خاکساری ما چوب منع نیست

این گرد بر بساط سلیمان نشسته است

شد مدتی که داغ سیه روزگار ما

در انتظار صبح نمکدان نشسته است

از حال دل مپرس که با اهل عقل چیست

دیوانه ای میانه طفلان نشسته است

تا آمده است سینه صائب به جوش فکر

از جوش، بحر قلزم و عمان نشسته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به طور کلی درباره احساس اندوه و پریشانی ناشی از جدایی و عشق است. شاعر به تصویر کشیدن وضعیت باغ و گل‌ها پرداخته و نشان می‌دهد که جدایی عشق چه تأثیری بر طبیعت و روحیه دارد. او به وضعیت عاشقان اشاره می‌کند که در زندان غم گرفتارند و طوفان دریا به خواب رفته است. همچنین، شاعر از داغ و انتظار برای صبح صحبت می‌کند و به حال دیوانه‌ای که در میان بچه‌ها نشسته اشاره می کند. در نهایت، او تأکید می‌کند که احساسات عمیق و پیچیده‌ای در دل او وجود دارد که نمی‌توان به سادگی از آن‌ها گفتگو کرد.