نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است

خاکش خمیر مایه تزویر بوده است

شد رشته حیات ز پیری سبک عنان

موی سفید شهپر این تیر بوده است

یک دل گشاده از نفس گرم من نشد

این باغ پر ز غنچه تصویر بوده است

داند که من چه می کشم از تنگنای چرخ

چون طعمه هر که در دهن شیر بوده است

خون شکایت از لب خورشید می چکد

پستان صبحگاه چه بی شیر بوده است

حیرت علاقه دو جهان را ز من برید

دست ز کار رفته به شمشیر بوده است

از تیغ آبدار برد فیض آب خضر

هر کس ز زندگانی خود سیر بوده است

دیوانه شو که عشرت طفلانه جهان

در کوچه سلامت زنجیر بوده است

داند به من چه می رود از ترکتاز عشق

در راه سیل هر که زمین گیر بوده است

صائب به یک پیاله طلا گشت قلب من

آب و هوای میکده اکسیر بوده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی پیچیدگی‌ها و تضادهای زندگی می‌پردازد. او از زاهدی سخن می‌گوید که در تلاش برای تسخیر روح و جسم خود است، اما در واقع، زندگی او با تزویر و ریا آمیخته شده است. شاعر با اشاره به پیری و گذر زمان، به تضاد میان تجربه و جوانی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که قلبش هیچ‌گاه از عشق و احساسات پرنشاط نشده است. او به چالش‌های زندگی و دردهایی که از سر می‌گذرانده، اشاره می‌کند و از ناامیدی‌هایش در ارتباط با عشق و محبت می‌نالد. با این حال، در پایان به لذت‌های دنیوی و تاثیر میکده و شراب بر روح خود اشاره می‌کند، نشان‌دهنده‌ی جستجوی شادی و اکسیر زندگی در میان مشکلات.