نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نور شکوه حق ز مقابل رسیده است

وقت شکست آینه دل رسیده است

آب ستاده آینه زنگ بسته است

بیچاره رهروی که به منزل رسیده است

با جذبه محیط همان در کشاکش است

هر چند موج بر لب ساحل رسیده است

ما را به عیب لاغری از صیدگه مران

کز تار سبحه فیض به صد دل رسیده است

تا شعله می زند به میان دامن سفر

صد کاروان شرار به منزل رسیده است

تا گوهر وجود ترا نقش بسته است

جان محیط بر لب ساحل رسیده است

صد پیرهن عرق گل خورشید کرده است

تا میوه وجود تو کامل رسیده است

این خوش غزل ز فیض سعیدای نقشبند

صائب ز بحر دل به انامل رسیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و نور حق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که زمان تغییر و تحول فرا رسیده است. آینه دل که نماد خودشناسی است، به حقیقت وجودی خود پی برده و در شرایط چالش‌برانگیز قرار دارد. او به نحوی به مسافر زندگی اشاره می‌کند که به مقصد و منزل خود رسیده و با عیوب و نواقص خود در کنار برکات و فیض‌ها مواجه است. شاعر با تمثیل‌های مختلف از جمله کاروان و میوه، به شگفتی‌های وجود و زیبایی‌های حیات شخصی اشاره می‌کند و به نقش معنوی و تجلیات الهی در زندگی انسان تأکید می‌کند. در نهایت، شعر به زیبایی و غنای وجود واقعی اشاره دارد که در تعامل با نعمت‌ها و فیض‌های الهی شکل می‌گیرد.