نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشم ترم که مشرق چندین ستاره است

بر آفتاب روی که گرم نظاره است؟

از داغ تازه ای که به دست تو دیده ام

چون لاله در کفم جگر پاره پاره است

ما می رویم در دهن شعله چون نسیم

چنگ گریز، کار سپند و شراره است

از دست و پا زدن نیم آزاد زیر چرخ

یک دم، چو طفل شوخ که در گاهواره است

از ره عنان بتاب که کارت به خیر نیست

دامن کش توکل اگر استخاره است

بر نقش پای مور به آهستگی خرام

زنجیر فیل مست مکافات، پاره است

شور حوادثم نجهاند ز خواب خوش

چندان که نازبالشم از سنگ خاره است

صد کاروان اشک گذشت و خبر نیافت

صائب ز بس به روی تو گرم نظاره است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف چشم‌هایی می‌پردازد که مانند مشرق ستاره‌ها درخشان است و به آفتاب نگاه می‌کند. او از داغی که به خاطر محبوبش تجربه کرده، سخن می‌گوید و احساس درد و التهاب را با تشبیه به لاله‌ای در کف دستش به تصویر می‌کشد. شاعر خود را در آتش عشق می‌بیند و به بی‌خوابی و بی‌قراری‌اش اشاره می‌کند. همچنین، او به تنگناهایی که زیر فشار زندگی احساس می‌کند، می‌پردازد و به صورت نمادین، زندگی را به شکل یک کودک در گهواره می‌بیند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که باید با توکل و اعتماد به خداوند پیش برود، زیرا با وجود مشکلات زندگی، عشق و احساساتش همچنان او را رهنمون می‌کند. شعر به عمق عواطف انسانی و دشواری‌های عشق اشاره دارد.