نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است

هر شاخ نرگسی نظر بازمانده ای است

هر شاخ گل که فصل خزان جلوه می کند

از رنگ و بوی عاریه، دست فشانده ای است

از عقل درگذر، که چراغی است بی فروغ

دست از جنون بدار، که نخل فشانده ای است

در دور تیغ غمزه او نقطه زمین

چون داغ لاله، دیده در خون نشانده ای است

مجنون که بود قافله سالار وحشیان

در عهد ما پیاده دنبال مانده ای است

صائب به دور عارض عالم فروز او

از لاله دم مزن، که چراغ نشانده ای است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف زیبایی‌ها و زخم‌های دل‌انگیز طبیعت و عشق می‌پردازد. هر غنچه در این چمن نمادی از دل‌خوشی‌های جریحه‌دار شده است و هر گل نیز بی‌خبر از خزان و زوال، خود را جلوه‌گر می‌کند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که عقل، که به فرزانگی مشهور است، در برابر جنون ناتوان است و به شدت بر درد و غم عشق تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر به حالت مجنون و جوهر عشق می‌پردازد و از زیبایی‌های عالم می‌گوید، اما هشدار می‌دهد که عشق واقعی و درد آن همانند چراغی روشن در دل است.