نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۱۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از لعل آبدار تو طرفی نظر نبست

از شور بحر در صدف ما گهر نبست

چشمی که شد به روی سخن باز چون قلم

یک قطره آب خویش به جوی دگر نبست

زان دم که لعل او به شکر خنده باز شد

در نیشکر ز رعشه غیرت شکر نبست

در آتشم ز آینه کز شوق دیدنت

تا باز کرد دیده خود را دگر نبست

از برگ عیش ماند تهی جیب و دامنش

چون لاله هر که داغ ترا بر جگر نبست

روی زمین گذر که سیل حوادث است

هر کس میان گشود در اینجا، کمر نبست

هر برگ سبز او کف افسوس دیگرست

نخلی که در شکوفه پیری ثمر نبست

صائب نشد عزیز به چشم جهانیان

تا آبروی خود به گره چون گهر نبست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و احساس پرشور خود می‌پردازد. او از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه عشق او مانند مرواریدی در صدف می‌درخشد. شاعر تأکید می‌کند که چشمی که به سخن عشق گشوده شود دیگر نمی‌تواند به چیز دیگری نظر کند. همچنین، او از درد و رنج ناشی از فاصله و جدایی از محبوبش، همچون آتش سوزان، صحبت می‌کند. در پایان نیز به ناپایداری دنیا و حوادث آن اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حتی در مواجهه با مشکلات، ارزش و زیبایی عشق او همواره باقی است.