نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۱۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟

می بایدم گذشت ز تنگ دهان دوست

هر کوچه کهکشانی و هر خانه مشرقی است

از فیض آفتاب ثریا فشان دوست

نتوان به خامه دو زبان حرف دوست گفت

لب بسته ایم یکقلم از داستان دوست

از گیرودار سبحه و زنار فارغ است

دستی که ماند در ته رطل گران دوست

من کیستم که روی نتابم ازین مصاف؟

گردون زره شده است ز زخم سنان دوست

باید به زخم چنگل شهباز تن دهد

چون بهله هر که دست کند در میان دوست

یک موی در میان من و او نمانده است

پیچیده ام چو تاب به موی میان دوست

سنگ نشان ز حالت منزل چه آگه است؟

از دیر و کعبه چند بپرسم نشان دوست؟

عاشق به کعبه حاجت خود را نمی برد

خاک مرا عشق بود آستان دوست

بر هر که دست می زنم از دست رفته است

در حیرتم که از که بپرسم نشان دوست؟

صائب زبان بگز که درین انجمن کلیم

تا دست و لب نسوخت، نشد همزبان دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دوستی عمیق خود اشاره می‌کند. او از احساساتش نسبت به دوستش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که نمی‌تواند از او فاصله بگیرد و چه بسا هر کوچه و خانه‌ای به خاطر حضور او روشن و زیباست. او به زخم‌ها و چالش‌هایی که برای رسیدن به دوست متحمل شده، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در این راه از موانع نمی‌هراسد. عشق به دوست برای او آنچنان عمیق است که حتی در مکان‌های مقدس مثل کعبه هم تنها به عشق او فکر می‌کند. در پایان، شاعر با اضطراب و ناامیدی از ناپیدا بودن نشانه‌های دوستش سخن می‌گوید و بر احتیاج به همزبانی و نزدیکی تأکید می‌کند.