نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشمم به دستگیری لطف جیب نیست

نبضم رهین منت دست طبیب نیست

(در بحر فکر از سر اخلاص می روم

باشد یتیم اگر گهر من غریب نیست)

(مقراض می کنیم به یک حرف زلف بحث

رعناست سرو اگر چه، ولی جامه زیب نیست)

(در شمع بین که چون سرش افتاد زیر پا

یک پله فراز جهان بی نشیب نیست)

(صد بوسه از لب تو لب جام می گرفت

یک بوسه قسمت لب این بی نصیب نیست)

(دست و بغل به خرمن گل رفته ایم ما

چون خرمن سرین تو آغوش زیب نیست)

دل می برد ز کف در و دیوار خانه ات

گلمیخ آستان تو بی عندلیب نیست

(صائب نمی زند نمکی بر جراحتم

حسنی که همچو دانه آدم فریب نیست)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ناتوانی و حسرت شاعر در زندگی اشاره دارد. او از دستگیری و توجه دیگران ناامید است و می‌گوید که نبض قلبش به دست طبیب وابسته نیست. در افکارش به صداقت و اخلاص می‌پردازد و به یتیمی خود اشاره می‌کند. او به زیبایی‌های طبیعی و انسانی می‌نگرد، اما نمی‌تواند از آن‌ها بهره‌مند شود. در نهایت، شاعر احساس تنهایی و نرسیدن به مقصودهای خود را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که به رغم تلاش‌هایش، همچنان در زندگی با کمبودهایی روبه‌روست.