غزل شمارهٔ ۲۰۳۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
این بنای عالم خاک از شکست نیست
پستی عمارتی است که آن را نشست نیست
از برگریز مردم بی برگ ایمنند
رنگ شکسته را خطری از شکست نیست
پرواز می کند به پر و بال آفتاب
گلهای اعتبار جهان رنگ بست نیست
از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
جز زنگ از شمردن این زر به دست نیست
پست است بر تو طارم گردون ز سرکشی
گر سر به جیب خودکشی این سقف پست نیست
نتوان عنان عمر به تعبیر تن گرفت
سیلاب را ملاحظه از کوچه بست نیست
چشمش بود چو جام به دست سبو مدام
صائب کسی که مست شراب الست نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به بررسی چالشهای زندگی و نگرانیهای انسان میپردازد. شاعر به شکستها و ناکامیها اشاره میکند و میگوید که این دنیا از شکست ساخته نشده، بلکه حکایت از پستی و بلندیهای زندگی دارد. او به افرادی که در برابر مشکلات مقاوم هستند اشاره میکند و میگوید که رنگ و بوی از دست رفته زندگی، نباید به حس شکست بینجامد. همچنین، شاعر به اهمیت زمان و گذر عمر پرداخته و بیان میکند که نباید زندگی را با حساب کردن زمان از دست رفته تلف کنیم. در نهایت، او به لذتی از زندگی میرسد که در مستی و بیخیالی نهفته است.