غزل شمارهٔ ۲۰۳۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان رمیده را به جهان بازگشت نیست
دست بریده را به دهان بازگشت نیست
شبنم دو بار بازی بستان نمی خورد
دل را به رنگ و بوی جهان بازگشت نیست
از اشک و آه خویش ندیدم نتیجه ای
در طالع شرار و دخان بازگشت نیست
دل چون ز دست رفت نیاید به جای خویش
یاقوت را به سینه کان بازگشت نیست
هر رقعه ای که می کنم انشا به آن نگار
در طالعش چو برگ خزان بازگشت نیست
پای به خواب رفته ما را چو پای خم
دیگر به خاک کوی مغان بازگشت نیست
افکنده سپهر نگردد دگر بلند
تیر شهاب را به کمان بازگشت نیست
جستیم از کشاکش چرخ از شکستگی
تیر شکسته را به کمان بازگشت نیست
مرغ ز دام جسته نیفتد دگر به دام
صائب مرا به ملک جهان بازگشت نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان موضوعاتی مانند جدایی، فقدان و ناتوانی در بازگشت میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند "دست بریده" و "دل" به بیاثر بودن تلاشها و نداشتن امکان برگشت به گذشته اشاره میکند. او به طور نمادین میگوید که بسیاری از چیزها، از جمله عشق و امید، پس از دست رفتن به حالت اولیه خود بازنمیگردند. از نظر او، زندگی و زمان همچون نهر جاری است که نمیتوان به عقب برگشت. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید دارد که با وجود تلاش برای بازگشت به وضعیتی مطلوب، امکان تحقق این آرزو وجود ندارد و جستوجو در خاطرات نیز بینتیجه خواهد بود.