نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

حسن ترا به نقش و نگار احتیاج نیست

روی شکفته را به بهار احتیاج نیست

اندیشه وصال ندارند عاشقان

از دست رفته را به کنار احتیاج نیست

کان نمک کجا به نمکدان برد نیاز؟

شور مرا به خنده یار احتیاج نیست

ما صلح کرده ایم به دل از جهان گل

هر جا که مهره هست به مار احتیاج نیست

گوش سخن شنو نکشد رنج گوشمال

دلهای نرم را به فشار احتیاج نیست

از مشرب وسیع به جنت فتاده ایم

این نخل موم را به بهار احتیاج نیست

یک آینه است شش جهت از نور روی تو

حسن ترا به آینه دار احتیاج نیست

از بس هوای کشور مازندان ترست

مخمور را به آب خمار احتیاج نیست

از جوش صید، پر نتواند گشود تیر

اینجا کمین برای شکار احتیاج نیست

رنگینی کلام، گلستان من بس است

صائب مرا به باغ و بهار احتیاج نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت حسن (زیبایی) اشاره دارد و تأکید می‌کند که برای نشان دادن این زیبایی نیاز به چیزهای اضافی مانند نقش و نگار یا آرایش نیست. شاعر بیان می‌کند که عاشقان در انتظار وصال نیستند و نیازی به چیزهای ظاهری ندارند. همچنین به صلح درون و آرامش دل اشاره می‌کند و می‌گوید عشق و محبت در دل کافی است. در ادامه، به این نکته اشاره می‌کند که زیبایی خود به خود روشن است و نیازی به توضیح ندارد. همچنین اشاره می‌کند که طبیعت و محیط نیز به زیبایی‌های روحی مربوط است و در نهایت می‌گوید که زیبایی کلامش کافی است و نیازی به باغ و بهار برای نشان دادن آن ندارد.