نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماهی که ز پرتو به جهان شور درانداخت

پیش رخت از هاله مکرر سپر انداخت

با گوشه دل غنچه صفت ساخته بودم

بوی تو مرا همچو صبا دربدر انداخت

در دیده صاحب نظران موی زیادم

زان روز که چشم تو مرا از نظر انداخت

تا دامن محشر نتوان دوخت به سوزن

مژگان تو چاکی که مرا در جگر انداخت

فریاد که شیرین سخنی طوطی ما را

مشغول سخن کرد و ز فکر شکر انداخت

آن را که به دولت نتوانیش رساندن

مانند هما سایه نباید به سر انداخت

صائب شدم آسوده ازین کارگشایان

تا کار مرا عشق به آه سحر انداخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و تاثیر عمیق عشق اشاره می‌کند. او از شور و شوقی که از عشق به وجود آمده صحبت می‌کند و خاطر نشان می‌سازد که چگونه این احساسات، او را از دنیای واقعی خارج کرده و به عالم خیال می‌کشاند. در بین الماس‌های زیبایی و عواطف عاشقانه، او به درد و رنج ناشی از این عشق نیز پرداخته و به نوعی به فریاد و درد دل خود اشاره می‌کند. در نهایت، او به آرامشی که عشق به او هدیه کرده است، اشاره می‌کند و می‌گوید که تا زمانی که عشق وجود دارد، می‌تواند با تمام چالش‌ها و مشکلات کنار بیاید.