نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در پاس نفس می گذرد عمر عزیزش

هر سوخته جانی که دلش همدم غیب است

هر کس کهخبر می دهد از راز حقیقت

زنهار مکن گوش که نامحرم غیب است

این زخم که از تیغ قضا بر جگر ماست

موقوف به روی دلی از مرهم غیب است

در چشم سیه خانه نشینان شهادت

دیدار بتان روزنه عالم غیب است

یک مو خبر از راز دهان تو ندارد

صائب که دلش آینه عالم غیب است

روشنگر آیینه دلها دم غیب است

میراب جگرسوختگان شبنم غیب است

شیرازه مجموعه دلهای پریشان

تاری ز سر زلف خم اندر خم غیب است

فیضی که دهد همچو مسیحا به نفس جان

در پرده عصمتکده مریم غیب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی مفهوم غیب و رازهای نهفته در آن می‌پردازد. او اشاره می‌کند که عمر انسان‌ها در گذر است و بسیاری از رازها و حقایق در عالم غیب قرار دارند. زخم‌ها و دردهای ما مرتبط با قضا و مقدرات هستند و تنها دلی که از مرهم غیبی برخوردار است، می‌تواند این دردها را تسکین دهد. شاعرانگی او در توصیف شاهدان و زیبایی‌های غیبی است که به دل‌ها روشنی می‌بخشد و در نهایت به بیان فیضی می‌پردازد که همچون مسیحا، جان را پرنور می‌کند. غیب در اینجا نمادی از عالم معنوی و رازهای عمیق زندگی است که تنها با دل‌های پاک و متعهد درک می‌شود.