غزل شمارهٔ ۲۱۲۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما صافدلان را چه غم از گرد و غبارست؟
زنگار بر آیینه ما جوش بهارست
یک ذره ز سرگشتگی آزار نداریم
بر کشتی ما حلقه گرداب حصارست
چشمی که فروغ از دل بیدار ندارد
شمعی است که شایسته بالین مزارست
چشم بد خورشید مرا بس که گزیده است
پیشانی صبحم به نظر سینه مارست
چون کام صدف قطره ربایی فن من نیست
چون موج، کمند طلبم بحر شکارست
بلبل شده مشغول به پرداز پر و بال
غافل که شکرخنده گل برق سوارست
در آب و عرق از چه نشسته است ز انجم؟
گر عشق نه بر توسن افلاک سوارست
بگسل ز جهان، ز اطلس افلاک گذر کن
سد ره سوزن، گره آخر تارست
در سینه پر ناوک صائب نفس گرم
برقی است که پنهان شده در بوته خارست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و فلسفی شاعر میپردازد. شاعر به صفا و بیغمی دل صافدلان اشاره میکند و میگوید که غم و غصههای دنیوی برای آنان بیاهمیت است. او به زیبایی و جوانی بهار و تأثیر آن بر روح و دل انسان اشاره میکند و وجود عشق را به عنوان نیرویی قوی در زندگی ذکر میکند. شاعر همچنین به تقدیر و ناپایداری زندگی و جستوجو برای حقیقت و عشق واقعی میپردازد و به این نتیجه میرسد که او باید از قید و بندهای دنیوی رها شود تا به عمق واقعیت برسد. در نهایت، از احساسات درونی و عشقهای نهفته در وجود انسان میگوید که میتواند به مانند برقی در بوتهای پنهان باشد.