غزل شمارهٔ ۲۱۳۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روشندل و دلبستگی تن چه خیال است؟
خورشید و نظربازی روزن چه خیال است؟
در رشته جان تا ز تعلق گرهی هست
بیرون شدن از چشمه سوزن چه خیال است؟
چون رنگ می از درد نگردیده مصفا
از شیشه افلاک گذشتن چه خیال است؟
بی علم و عمل راه سلامت نتوان رفت
بی بال و پر از دام پریدن چه خیال است؟
خورشید تهیدست ازان انجمن آمد
دست من و آن گوشه دامن چه خیال است؟
چون عشق به پیراهن یوسف نکند رحم
در پرده ناموس نشستن چه خیال است؟
جایی که فلک یک نفس آرام ندارد
در دامن خود پای شکستن چه خیال است؟
تا دور چو نعلین نسازی دو جهان را
صائب سفر وادی ایمن چه خیال است؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در مفاهیم عمیق و خیالی در زندگی پرداخته است. شاعر با زبانی رمزآلود به مسائلی چون وابستگی، عشق، و محدودیتهای انسانی اشاره میکند. او بیان میکند که چگونه رهایی از تعلقات و رسیدن به تعالی، بدون علم و عمل ممکن نیست. همچنین، به تضادهای وجودی اشاره دارد، مثل دوری خورشید از انجمن و بیپناه بودن در جهان. شاعری از تلاش برای رسیدن به حقیقت و آزادی سخن میگوید، اما در عین حال به چالشهای این مسیر نیز اشاره میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که برای ورود به وادی ایمن، باید از ناملایمات بگذریم و دو جهان را با هم هماهنگ کنیم.