نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در وصل، دل از هجر فزون دل نگران است

آوارگی تیر در آغوش کمان است

بیهوده پس سبحه و زنار دویدیم

شیرازه اوراق دل آن موی میان است

این با که توان گفت، که با آن همه نعمت

دل خوردن ما بر فلک سفله گران است

گر باد به فرمان سلیمان زمان بود

مجنون ترا ریگ روان تخت روان است

روشن گهران از هنر خویش نگویند

اینجاست که جوهر علف تیغ زبان است

مردان حق از دایره چرخ برونند

از چرخ شکایت روش پیرزنان است

بیرون شد ازین دایره بی زخم محال است

ما سست عنانیم و قضا سخت کمان است

ذرات جهان ریزه خور خوان سپهرند

هر چند که بر سفره او یک ته نان است

صائب دم گرمی که برآرد ز جهان دود

در حلقه ما سوختگان باد خزان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان احساسات عمیق و مشکلات انسانی می‌پردازد. شاعر از دل نگران و آوارگی عشق سخن می‌گوید و به جستجوی معنای زندگی و نعمت‌های آن می‌پردازد. او به محدودیت‌های انسانی و تجربه‌های سخت اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان‌ها در این دنیا دچار رنج و درد هستند. همچنین، شاعر به قدرت قضا و سرنوشت اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی با وجود تمام نداشته‌ها، آدمی همچنان در تلاش برای یافتن آرامش و حقیقت است. در نهایت، شعر به تخلیه و سوختن دل‌ها در برابر مشکلات و پیچیدگی‌های زندگی می‌پردازد.