نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در زیر فلک نیست اگر همنفسی هست

در پرده غیب است اگر دادرسی هست

بیرون چه کشی دلو تهی از چه کنعان؟

غافل مشو از یاد خدا تا نفسی هست

زخمی است که الماس در او ریشه دوانده است

تا در دل مجروح، هوا و هوسی هست

زنهار چو صید حرم از کوی خرابات

مگذار برون پای طلب تا عسسی هست

بر مرغ گرفتار، فضای قفس تنگ

گلزار بهشت است اگر هم قفسی هست

بر سیل سبکسیر شود خار پر و بال

سهل است اگر در ره ما خار و خسی هست

در ترک تمنا بود آسودگی دل

تلخ است شکر خواب به هر جا مگسی هست

بی جذبه محال است ز دل ناله برآید

فریاد، دلیل است که فریادرسی هست

چون مهلت اوراق خزان دیده دو روزی است

در قافله عمر اگر پیش و پسی هست

این است که گاهی به دعا یاد نمایند

از مستمعان صائب اگر ملتمسی هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان نگرانی‌ها و نکات فلسفی درباره زندگی و رابطه انسان با خدا و دنیای اطرافش می‌پردازد. او اشاره می‌کند که در زیر آسمان هیچ همدم و دادرسی وجود ندارد، و مهم است که انسان از یاد خدا غافل نشود. او به زخم‌های عمیق در دل انسان اشاره می‌کند که ناشی از خواسته‌ها و تمناهای بی‌پایان است. همچنین بر لزوم پرهیز از گناهان و مراقبت در پی طلب کردن چیزهای ناچیز تأکید می‌کند. زندگی به مانند قفس تنگی است که امنیت و آرامش در آن وجود دارد، و در عین حال به شیرینی دعا و توجه به خدا در زندگی اشاره می‌کند. در پایان، او به گذرای عمر و ضرورت یادآوری از روزهای محدود زندگی می‌پردازد، در حالی که دعا می‌تواند مایه آرامش و کمک باشد.