نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله را

دل چو نی سوراخ گردد دیده‌بان ناله را

در خزان طی کرد بلبل داستان ناله را

نیست چون افسردگی مهری دهان ناله را

گرچه در سیر مقامات است کاهل اسب چوب

نی به منزل می‌رساند کاروان ناله را

نیست پیرآموز، درس ناله زود آشنا

طفل مادرزاد می‌داند زبان ناله را

با نوای دلخراش نی قناعت کن که نیست

تیر روی ترکشی چون نی، کمان ناله را

از هجوم بلبلان گل روی آسایش ندید

نیست گوش امن هرگز قدردان ناله را

بزم بی دردان شود ساز از نوای دیگران

مطرب از خانه است دایم همزبان ناله را

خون به جای آب از سرچشمه ها گردد روان

گر کنم بر سنگ خارا امتحان ناله را

برنیامد زور سیل از عهده جوش و خروش

چون نگه دارم من عاجز، عنان ناله را؟

با نوای آتشین، خاموش بودن مشکل است

دل چو نی سوراخ گردد دیده‌بان ناله را

در کهنسالی به لب مهر خموشی چون زنم؟

من که در گهواره زه کردم کمان ناله را

نیست صائب اختیاری ناله جانسوز من

می‌کشد درد گران از کف عنان ناله را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن احساسات عمیق و ناگفته‌ای از دل درد و فراق می‌پردازد. شاعر به نقل از نی و بلبل، از قدرت اشک و ناله‌ای که از دل برمی‌خیزد سخن می‌گوید و بیان می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. او از کمبود آرامش و امنیت در زندگی شکایت دارد و نشان می‌دهد که درد و رنج همیشه با او هستند، به طوری که حتی در دوران کهنسالی نیز نمی‌تواند آن را فراموش کند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که ناله و گله‌های او به نوعی زبان مادرزاد اوست و توانایی ابراز آن برایش غیرقابل کنترل است. این ناله‌ها مانند دست‌نوشته‌ای از دل، بیانگر احساسات عمیق و نهفته او هستند که گویی هیچ کلاهی برای پنهان کردن دردش کارساز نیست.