غزل شمارهٔ ۲۲۰۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای زلف تو شیرازه دیوان قیامت
هم سلسله، هم سلسله جنبان قیامت
خاموشی و گفتار دهان تو دهد یاد
از بست و گشاد در دکان قیامت
چشم تو سیه خانه صحرای تجلی
خال دهنت مهر نمکدان قیامت
مژگان صف آرای تو همدوش صف حشر
ابروی تو هم پله میزان قیامت
دامان قیامت بود آن زلف پریشان
روی تو چراغ ته دامان قیامت
مانند در گوش تو شده تازه و سیراب
از صبح بناگوش تو ایمان قیامت
وقت است که در دیده خفاش گریزد
از شرم تو خورشید درخشان قیامت
شد صبح قیامت ز لب لعل تو پرشور
می خواست نمکدان چنین خوان قیامت
چون جلوه کنی از دو جهان گرد برآید
بسته است به دامان تو دامان قیامت
رسوایی معشوق نه جرمی است که بخشند
عاشق نبرد شکوه به دیوان قیامت
از راه خطرناک تو ای کعبه امید
یک منزل کوتاه، بیابان قیامت
صائب چه گشایی گره از طره دلدار؟
نگشوده کسی فال ز دیوان قیامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و از او به عنوان نمادی از قیامت یاد میکند. زلف و لب او به مثابه اجزاء اصلی دیوان قیامت معرفی شدهاند، که هم آرامش و هم آشفتگی را به همراه دارند. در اینجا، معشوق به عنوان منبع نور و روشنایی در تاریکیها معرفی میشود و چشمان او به سیراب کردن امیدها و آرزوها میپردازند. شاعر با تصاویری از روز قیامت و زیباییهای معشوق، احساس عمیق عشق و نیاز به او را به تصویر میکشد. همچنین، عدم توانایی در بیان عشق و احساسات در مواجهه با جذابیت معشوق، به نوعی حسایی از ناامیدی و شگفتی را به وجود میآورد. در نهایت، این شعر به تجربه عاشقانه و معنوی اشاره دارد که همچون سفری خطرناک اما زیباست.