نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قد تو کجا و قد رعنای قیامت

این جامه بلندست به بالای قیامت

ای از مژه شوخ صف آرای قیامت

وز زلف دلاویز دو بالای قیامت

در دامن کهسار کم از خنده کبک است

در پله تمکین تو غوغای قیامت

هم جنتی از چهره و هم دوزخی از خوی

نقدست در ایام تو سودای قیامت

خورشید تو چون از افق زلف برآید

ریزد عرق شرم ز سیمای قیامت

از داغ بود گرمی هنگامه دلها

خورشید بود انجمن آرای قیامت

در سینه ما سوختگان نم نتوان یافت

بی آب بود دامن صحرای قیامت

از شرم گنه بس که کشیدم به زمین خط

مسطر زده شد دامن صحرای قیامت

در سایه کوه گنه ما ز بلندی

آسوده بود خلق ز گرمای قیامت

از سینه آتش نفسان دود برآید

چون خامه صائب کند انشای قیامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و ویژگی‌های قیامت و تأثیرات آن بر دل‌ها می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویری زیبا، قیامت را به عنوان یک روز بزرگ و شگفت‌انگیز معرفی می‌کند که در آن زیبایی‌ها و معاصی دیده می‌شود. او به زیبایی چهره‌ها و دلفریبی‌های قیامت اشاره کرده و همچنین از آتش عشق و عذاب‌های درونی انسان‌ها صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر با بیان احساسات درونی و داغ دل، تصویر ناپایداری و بی‌ثباتی دنیای مادی را در مقابل عظمت قیامت به تصویر می‌کشد.