نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

در وطن جوهر سخن خوارست

در نگین نام رو به دیوارست

در غریبی کند سخن شهرست

گل نمایان به طرف دستارست

نیست از جذب کهربا نومید

کاه هر چند زیر دیوارست

بر ندارد کسی که بار از دل

دیدنش بر دل جهان بارست

پاس رخسار گلعذاران را

عرق شرم، چشم بیدارست

بیکسان را غمی نمی باشد

غم عالم به قدر غمخوارست

دل عاشق کجا و کعبه و دیر؟

کودک شوخ، خانه بیزارست

هر بلندی که آخرش پستی است

پیش صاحب بصیرتان دارست

مور تلخی نمی کشد صائب

خاک بر قانعان شکرزارست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات و تجربیات انسانی در زندگی است. شاعر به زیبایی‌های وطن و دیار اشاره می‌کند و از غم و اندوه‌ها صحبت می‌کند از جمله غم عاشق و خوشی‌های کوچکی که در زندگی وجود دارد. او بر این نکته تأکید دارد که خوشبختی و زیبایی در زندگی تحت تأثیر ارتباطات و روابط انسانی است و دل عاشق نمی‌تواند به مکان‌های مادی مانند کعبه یا دیر دلخوش باشد. همچنین، شاعر به انتقال احساسات و بار سنگینی که در دل داریم اشاره می‌کند و به تلاش برای جذب زیبایی‌ها و خوبی‌ها در زندگی می‌پردازد. در نهایت، به تفاوت بین روحیات مختلف انسان‌ها اشاره می‌کند و بر لزوم درک و همدلی تأکید می‌ورزد.